درد دارد...
تصور کن لبخند توی قاب را، با روبان مشکی گوشه ی بالایی...
یا کلافگی دختر آلفته ی بابا وسط آشپزخانه و خودخوری برای برنجی که دم نمی کشد...
تصور کن کتاب های قطور و حرف های درشت...
یا شب هایی که به قهوه و چای میگذرد، اما به خواب نه...
تصور کن ساندویچ بوفه ی دانشگاه و بعد...
درد دندان و کلیه و مثانه...
یا وانی که سالها پر نشده...
تصور کن تخت دو نفره ی گوشه ی اتاق را، پر از یک نفره هایت...
و دری که سالهاست فقط به رفتن باز شده...
#رها_صداقت
رها نوشت: تلگرام و اینستا خیلی چیزا رو از ما گرفت.
از من یکی وبلاگ قشنگمو...
جو زدگی و افسار گسیختگیی که توی وجودم بود حالا آروم گرفته
و مدام سرم داد میزنه خیلی چیزای قشنگ زندگیتو از دست دادی...
حالا میتونی برشون گردونی!؟
خیلی از چیزا رو یادم رفته اما دوباره یاد میگیرم...
درست مثل اون روز اول که صفره صفر بودم...
من برگشتم... حتی بهتر از قبل...
دوباره میسازمش...
ما را در سایت رها_صداقت(به روایت عشق) دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 153