رها_صداقت(به روایت عشق)

متن مرتبط با « های من» در سایت رها_صداقت(به روایت عشق) نوشته شده است

  • نیلوبلاگ

    دیروز از جلوی ساختمون روزنامه خراسان رد میشدیم، یک تابلو بزرگ زده بودن و  بعضی صفحه های روزنامه رو روش چسبونده بودن. کلی تیترای سیاسی و فرهنگی و اجتماعی ... یک زمانی بزرگترین آرزوم این بود که بتونم توی روزنامه مطلب بنویسم،البته باید صادقانه بگم هنوز هم جز بزرگترین آرزوهامه! یک ستون حتی خیلی کوچیک رو برای خودم داشته باشم به اسم خودم... بعد بین ادمایی که هنوز روزنامه دستشون میگیرن و در حالی که چاییشونو هورت میکشن، تیترای اصلی رو نگاه میندازن... بگردم دنبال آدمایی که به گوشه های بی...

    ادامه مطلب
  • رفیق قدیمی...

  • نیلوبلاگ

    خدایا... نزدیکتر بیا... بیا دوباره باهم درگوشی پچ پچ کنیم... چندتایی سلفی بگیریم... شامی بخوریم و پیکی بالا برویم... خدایا، نزدیکتر بیا... این روزها عجیب تنهایم... بگذار باور کنم که رفاقت کهنه اش خوب است... +xa0نوشته شده در xa0پنجشنبه ۲۵ تیر ۱۳۹۴ساعتxa0۱:۵۹ ب.ظxa0 توسطxa0rahaxa0 |xa0 ...

    ادامه مطلب
  • دستان بزرگ...

  • نیلوبلاگ

    از من گذشته نم کشیدن چشمانم... این روزها از سقف قلبم غم چکه می کند... دستانت را پیاله ی غم هایم کن... بگذار بزرگی دستانت را باور کنم... دستان بزرگ گاهی آرامش هدیه می دهند... دستان بزرگ، مانند دست های خسته ی پدرم... +xa0نوشته شده در xa0پنجشنبه ۸ مرداد ۱۳۹۴ساعتxa0۵:۵۶ ب.ظxa0 توسطxa0rahaxa0 |xa0 ...

    ادامه مطلب
  • گاهی...

  • نیلوبلاگ

    از تمام دنیا، تنها تو را خواستم... و تنها تو بودی که نخواستی مرا... گاهی چه بد تا می کند زمانه، با دلی که گیر است... و من گاهی چقدر دلم گیر همین زمانه است!!! +xa0نوشته شده در xa0شنبه ۲۴ مرداد ۱۳۹۴ساعتxa0۳:۲ ب.ظxa0 توسطxa0rahaxa0 |xa0 ...

    ادامه مطلب
  • اینا حرف منه...

  • نیلوبلاگ

    سلام، خوبین؟ میدونم بی معرفت شدم اما... دلیل دارم باور کنین داریم خونمونو عوض میکنیم اونم بعد از 10 سال... ینی رسما همه چی ترکیده و داغونه... ما الان نصفمون این خونس، نصفمون اون خونه!!! اون خونه ام فعلا اینترنت نداره... منم دیدم امروز، فرداست که کلا بریم اون خونه و اینترنت بی اینترنت، گفتم ...

    ادامه مطلب
  • دوباره از اول...

  • نیلوبلاگ

    بزرگ شدن ساده نیست... xa0 درد دارد... xa0 تصور کن لبخند توی قاب را، با روبان مشکی گوشه ی بالایی... xa0 یا کلافگی دختر آلفته ی بابا وسط آشپزخانه و خودخوری برای برنجی که دم نمی کشد... xa0 تصور کن کتاب های قطور و حرف های درشت... xa0 یا شب هایی که به قهوه و چای میگذرد، اما به خواب نه... xa0 تصور کن ساندویچ بوفه ی د...

    ادامه مطلب
  • روزمره...

  • نیلوبلاگ

    همه میگن آدم ففقط یکبار عاشق میشه اما راستش من خیلی موافق نیستم... آدما همیشه برای عاشق شدن وقت دارن... اینکه چون یکبار به اشتباه عاشق شدی همیشه باید زنجیر بشی بهش اشتباهه... حتی خدا هم به بنده هاش فرصت دوباره میده... ما چرا این فرصت رو از خودمون بگیریم؟ #رها_صداقتxa0 ...

    ادامه مطلب
  • درد و دل

  • نیلوبلاگ

    حالم خوب نیست. توی دوراهی بدی گیر افتادم. حس میکنم شرایط محیطی حق انتخاب رو ازم گرفته. اینکه خانواده ی خوبی دارم الان شده یک سد بزرگ بین عقل و احساسم... حالا واقعا کدوم درسته؟ عقل یا احساس؟ شما اگه جای من بودین کدوم رو انتخاب میکردین؟ xa0...

    ادامه مطلب